تبليغاتX
شیدا جون!!!!!!!!!!!!!
چی بنویسم؟ که هیچکس باور نمیکنه من  بعد از ۱ سال جدایی از شیدام هنوزم شبا به یادش گریه میکنم. 



لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 21:30 توسط ..:: ~~lover~~ ::..

دیشب خوابتو دیدم شیدا. هنوزم به فکرتم. هیچی نمیتونه جای خالی تورو پر کنه برام... من به درد تو نمیخورم اما تو میخوردی.

یادته میگفتی اگه زمانی از هم جدا شدیم مزاحم هم نشیم؟ میبینی الان اصلا ً کاری به کارت ندارم.

 دارم تو تنهایی خودم آروم آروم میسوزم و هیچکی هم خبر دار نمیشه.




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 14:22 توسط ..:: ~~lover~~ ::..

کسی نمیاد به این جا سر بزنه. همون طور که کسی به خودم سر نمیزنه.

توی تمام عمرم اینقدر احساس بد بختی نکردم. غرورمو دادم. حرمتم رو دادم. بی ارزش شدم.

یادته شیدا میگفتم خیلی بدم میاد که کسی بی محلم بکنه؟ اصلاً نمیتونم اینو تحمل کنم. اما ببین حالا چقدر دارم به خاطرت تحمل میکنم.

شاید ۳۰ تا اس ام اس دادم بهت. اما ۱ جواب هم ندادی. حالا که میبینی ساکتم فکر نکن خسته شدم. نه خیر... میترسم.دارم چشماتو خسته میکنم. اذیتت میکنم با این کارام. اما تقصیر خودت هم هست و خودتی که جواب نمیدی.

شایدم این راهش نیست. اما من کسی رو ندارم. دوست دارم هر چند که شاید دوستم نداشته باشی.




لينك ثابت نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت 22:41 توسط ..:: ~~lover~~ ::..

میخوام همه چیز بر گرده به اون موقع ها... نمیدونم میتونم این کار رو بکنم یا نه؟

امشب به دختر عموت اس ام اس دادم. میخواستم از طریق اون باهات صحبت کنم. اما یه حس بدی دارم از نتیجهء این کار.

شیدا، حس میکنم خودت بودی. یعنی گوشیش دست خودت بود. این خودت بودی که گفتی من خواهر شیدام. یا خودت بودی که گفتی شیدا دیگه نمیخواد با شما حرفی بزنه. حدسم درسته شیدا؟

شیدا چرا نمیفهمی؟  من این زندگی رو بدون شیدا نمیخوام.

( شیدا این وبلاگ نظر داره، خواهش میکنم اگه حرفی داری بهم بگو شیدا. هر چند که میخوام فردا خودم باهات حرف بزنم اما میتونه برام حیاتی باشه)




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 22:51 توسط ..:: ~~lover~~ ::..

نمیدونم جریان چیه اما یه چیزی بهم گفت امشب بیام و بازم اینجا بنویسم. شاید مال اینه که فکر میکنم میخونیشون.

می بینی؟ با توام شیدا. من از اینجا خداحافظی کرده بودم ولی برگشتم. درک میکنی که؟ دیگه به چه زبونی بگم؟ من برگشتم. من غرورمو میشکنم. من حاضرم. من دیوونم ... اما ... شاید... تو نه...




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 22:14 توسط ..:: ~~lover~~ ::..

تو این مدت که چیزی ننوشتم با شیدا زیاد بگو مگو داشتم.

گفتی منو نمیخوای.... من که تورو میخواستم و میخوام. اما به زور که نمیشه.

فقط و فقط امیدوارم این حرف رو از ته دل زده باشی. چون دارم میرم که دیگه هیچوقت تو زندگیت پیدام نشه. دارم میرم که دیگه هیچوقت به هیچکی دل نبندم. دارم میرم اما هرگز فراموشت نمیکنم.

امروز تولدته. روزی که مدتها انتظارش رو میکشیدم اما هیچوقت فکر نمیکردم که اینجوری بهت تبریک بگم.

تولدت مبارک.

خب دیگه مثل اینکه باید خداحافظی کنم. هم از تو هم از این وبلاگ.

نمیدونید که نگه داشتن این همه اشک توی چشمام چه قدر سخته. امیدوارم خودت بیای اینجا سر بزنی.

خداحافظ .

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1387ساعت 14:12 توسط ..:: ~~lover~~ ::..

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 23:46 توسط ..:: ~~lover~~ ::..

پرسید: دوستم داری؟

با خودم فکر کردم زمانی یه نفر منو مثلاً دوست داشت. اما انگار فقط میخواست عقده هاش رو خالی کنه. منم الان باید عقده هامو خالی کنم.

بازم با خودم فکر کردم .

خواستم بهش بگم دوست دارم. باز یاد تو افتادم. هیچی نگفتم.




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 17:43 توسط ..:: ~~lover~~ ::..

نمیدونم چمه؟ یه روز عاشقتم و برات غرورم رو میشکنم. یه روز هم منم مثل تو مغرور میشم. اما تو هر روز همینی.

دیگه چشمم آب نمیخوره که باز هم منو تو با هم خوب بشیم.

اصلاً مگه تنهایی چشه؟ خوب همینجوری تنها میمونم.

ولی ای کاش میدونستم توی دلت چه خبره.

دیگه هر چه باداباد. واقعاً میخوام این جریان رو بدم به دست زمان.




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 19:19 توسط ..:: ~~lover~~ ::..

فقط و فقط دارم برات دعا میکنم.

خودم اصلاً نمیتونم درس بخونم. شاید فردا همین موقع یه اتفاقی بیفته. امیدوارم خوب باشه. امید وارم دوباره دلم نشکنه...




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 12:25 توسط ..:: ~~lover~~ ::..

حالا میفهمم که انتظار چقدر سخته.

دارم دیوونه میشم. دارم به تو نزدیک میشم. ۴روز...

میترسم. چیزی هم برات ندارم عزیزم. حرفی هم برای گفتن ندارم.

فقط به این امید میام که تو این مدت انتظار منو کشیده باشی.




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 1:43 توسط ..:: ~~lover~~ ::..

 یک هفته دیگه که میخوام بیام باهات حرف بزنم چی باید بگم شیدا؟ اصلاً جوابمو میدی؟ من خیلی بدم شیدا. ولی ای کاش جوابمو بدی.



لينك ثابت نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 19:2 توسط ..:: ~~lover~~ ::..

بازم اومدم شیدا. یعنی بازم شب شد. دلم خیلی به خاطرت گرفته شیدا. یاد اون وقتا میفتم که با هم خوب بودیم.

خدایا یعنی شیدا الان داره چیکار میکنه؟

خدایا اگه الان شیدا رو ببینم میترسم بهش بگم دوسش دارم.

ولی دوسش دارم. ای کاش اینجوری نمیشد. یعنی شیدای من رفته؟ یعنی دیگه بر نمیگرده؟

اه بازم گریم گرفت.

گریم گرفت به خاطر شیدایی که شاید اصلاً بهم فکر هم نکنه. اما من هر روز بهش فکر میکنم. با خودم میجنگم. دنبال راه چاره میگردم. میخوام برگردی شیدا. چون هیچکی مثل تو نمیشه برام.

دوستت دارم. به خدا هنوزم عاشقتم. اما نیستی که بهت ثابت کنم.

هر چی خدا بخواد. شاید دیگه هیچ وقت همدیگرو نبینیم. اصلاً شاید این دوری یه عذابه که من باید ببینم. باشه من راضیم به رضای خدا.

اما کاشکی تو رو داشتم شیدا.




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 1:18 توسط ..:: ~~lover~~ ::..

سلام شیدای من...

سلام عشق من. خیلی وقته نیومدم اینجا سر بزنم. اما ببین حالا با چشمای خیس اومدم.

شیدا... الان رفتم سراغ کادوهات. تو بگو چیکار کنم؟ شیدا میخوام دوباره بیام سراغت. اما نمیدنم بعد این همه دوری منو قبول میکنی یا نه؟

شیدا اینو بفهم که من دوست دارم. هنوزم مثل قدیما دوست دارم. با اینکه شاید 3-2 هفته میشه که ازت خبر ندارم بازم دوست دارم.

شیدا نمیدونی ... هر شب دارم خواب میبینم. خواب میبینم اومدم پیشت اما تو قبولم نمیکنی. خوابای ترسناک میبینم...

کاش میشد الان باهات حرف بزنم، ولی میدونم دلت خیلی پره.

خیلی کوچیک شدم شیدا... خیلی ضعیف شدم... شاید  حق داری که منو حتی توی خوابم قبول نمیکنی.




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 11:36 توسط ..:: ~~lover~~ ::..

میدونم یه چیزیت شده شیدا. اگه نه حتماْ تو این مدت تو زودتر از من میومدی سراغم. اما من اومدم. با خوشبینی اینا رو میگم اگه نه میگفتم حتماْ فقط با من اینحوری هستی. چه میدونم شاید بی خودی خوشبینم و درست باشه که تو حوصلهء منو نداری... اینو بهت نگفتم چون تخواست سر بحث رو باهات باز کنم.

زمان... باید زمان بگذره که همه چی معلوم بشه... 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:45 توسط ..:: ~~lover~~ ::..

خیلی بی معرفتی شیدا... منم هستم ولی تو بیشتری. تو از منم مغرور تری. چند دفعه خواستم بهت اس ام اس بدم اما میخوام ببینم من برات مهمترم یا غرورت...؟

نمیدونم شاید دوس داری اینجوری تمومش کنیم. یعنی خیلی بچه گانه. پس خیلی ترسویی ... من خودمو درگیر این بچه بازیای تو نمیکنم. بازم میگم هر کاری دوس داری بکن. اصلاْ مهم نیست.




لينك ثابت نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:50 توسط ..:: ~~lover~~ ::..

۲ روز میشه که از هم دیگه هیچ خبری نداریم. خودت خواستی.

نمیدونم تو به من فکر میکنی؟ مثل من که به تو فکر میکنم؟ اما من مطمئنم که هیچ تقصیری نداشتم. این تویی که همیشه خسته، بی حوصله و سردی. شایدم با من اینجوری هستی...




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:27 توسط ..:: ~~lover~~ ::..

جریان ما خیلی مسخره شده دیگه شیدا. شده موش وگربه بازی. هرچند که این اصلاْ بازی نیست. خیلی هم جدیه. از یه طرف دارم کلافه میشم میخوام زودتر تکلیفمون مشخص بشه از یه طرف دیگه نزدیک کنکور تو شده.

کنکورت رو که دادی میشینیم با هم تصمیم میگیریم. یه تصمیم کاملاْ منطقی یعنی دور از کینه و بچه بازی و ناز و ادا...

پس تا کنکورت فعلاْ  همین جوری بمونه خودم به جهنم... ولی تو تا اون موقع تحمل کن.




لينك ثابت نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 15:21 توسط ..:: ~~lover~~ ::..

سلام شیدای من.

امیدوارم حالت خوب باشه. میدونی که من الان کجام. مشهد...

وقتی رفتم حرم اولین کسی که براش دعا کردم خودت بودی...

امروزم مثل اینکه زیاد حالت خوش نبود... گفتم میخوام برات کادو بخرم اما ... بازم دلم رو شکستی، اما باشه الان میخوام دوباره برای آخرین بار برم حرم بازم برات دعا کنم، شاید با دل شکسته دعام رو خدا قبول کنه.




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 22:52 توسط ..:: ~~lover~~ ::..

خیلی وقته میخوام بنویسم ولی نمیدونم چی بگم؟...

چند روزه هوا بارانیه... هیچ وقت هوای بارونی رو دوست نداشتم،...

اما همش یاد شیدا میفتم، دوست داشتم با هم بودیم اما هردو عاشق هم بودیم. کاری نمیشه کرد. این لحظه های خوب مفت گیر نمیاد....

بازم میگم، هرچی قسمته. همون حرفی که تو از اول میگفتی. شاید اون موقع ها فقط همین اندازه دوستم داشتی.




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 16:5 توسط ..:: ~~lover~~ ::..